![]() |
![]() |
|
| مقالات و نوشته های من در موضوعات فرهنگی و اجتماعی و گاهی . . . |
|
به نام خدا
سلام چند وقتی متاسفانه فرصت دیدارمان نشده بود. امروز به آرایشگاه(پیرایش گاه) رفته بودم. شلوغ بود و من هم منتظر نشستم تا نوبت به من برسد.طبق معمول روی میز ، روزنامه و مجله و آگهي و كتب كوچك بود. كمي از روزنامه ها را خواندم ، بعد سراغ كتاب رفتم. كتاب ، از همين كتب كوچك جديد بود كه شهرداري تهران براي عموم و در سطح شهر به طور رايگان پخش مي كند. اين كتاب راجع به مولانا بود. از زندگيش و چگونگي آشنايي او با شمس تبريزي نوشته بود.كمي از اشعارش هم در اون بود.امروز از خوندن اين كتاب خيلي لذت بردم.گفتم شما دوستان خوبم رو هم در اين لذت شريك كنم. لذا گزيده اي از پاره اي از اشعار ايشون رو مي نويسم: زكجا آمده اي ، مي داني ؟ ز ميان حرم سبحاني ياد كن ، هيچ به يادت آيد آن مقامات خوش روحاني؟ بس فراموش شدستت ، آنها لاجرم خيره و سرگرداني جان فروشي به يكي مشتي خاك اين چه بيع است بدين ارزاني ؟ باز ده خاك و بدان قيمت خود ني غلامي ؛ ملكي ، سلطاني ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ باشد كه بيانديشيم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ منبع: عليرضا مختارپور قهرودي ، آتش عشق (گزارشي از زندگي و آثار جلال الدين محمد مولوي ) ، ناشر روزنامه همشهري ، با حمايت سازمان تبليغات اسلامي ، ۳ آبان ۱۳۸۶
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 13 آبان1386ساعت 1:21 قبل از ظهر توسط م.شجری |
|
|
دوستان با سلام ، بازهم یکی از مطالب و نوشته های خودم رو که صد البته آماتور و در سطح مبتدی است رو اینجا می گذارم
(( مهربانی )) . . . . . . و مهربـانی آغاز بی تکلف رویاهاست و چه زیباست که ببینی ، پرنده ای ، آسوده آواز می خواند مرغکی با فراق بال ، دانه بر می چیند و گنجشکی ، لرزان جرعه آب حیات را با منقار کوچک خویش می نوشد. . . . و چه دلرباست وقتی می توانی صدای پای آب را با تمام جـان به گوش بسپری ، آمدن و رفتن فـصلهای گونه گون را نظاره گر باشی. . . . و مهربـانی روح لطیفی است که با کرم خویش ، طبیعت را نشاط می بخشد و شاید زخمهای پر درد مرد سختکوشی باشد که برای خانواده اش به تکاپو افتاده و مهربـانی صدای ترنم اشیاست ! طنین مجسم آواست ! آوایی ، از دل دشت ، از دل هر چه در آن هست : نشاط آن چه در آن هست : امید و آنچه در آن هست : حضور
با تشکر و آرزوی بهترینها |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 خرداد1386ساعت 0:37 قبل از ظهر توسط م.شجری |
|
|
با گذشت 30 سال از هجران معلم عرفان ، برابری و آزادی ، سمیناری تحت عنوان « شریعتی ؛ دیروز ، امروز ، فردا » به همت دوستداران وی و در سالگرد این شهید بزرگوار در حسینیه ارشاد برگزار می شود. محورهای سمینار: 1- شریعتی و راز معنا 2- شریعتی و بازخوانی اسلام ( رویکردها و رهیافت ها ) 3- شریعتی ؛ تئوری ها و راهبردهای اجتماعی 4- ما و شریعتی برگزارکنندگان : موسسه بنیاد فرهنگی دکتر علی شریعتی دفتر پژوهش های فرهنگی دکتر شریعتی و حسینیه ارشاد محل: تهران – خیابان دکتر شریعتی – حسینیه ارشاد. زمان: 27/3/86 الی 29/3/86 از ساعت 10 صبح. برای اطلاعات بیشتر با تلفن های زیر تماس بگیرید: 22844651 – 22843999 |
|
+ نوشته شده در
شنبه 5 خرداد1386ساعت 9:44 بعد از ظهر توسط م.شجری |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه 4 فروردین1386ساعت 11:15 قبل از ظهر توسط م.شجری |
|
|
به نام خدا
با سلام به همه دوستان خوبم که لطف کرده و نظرات خوبی به این جانب دادند. از نظرات همه شما عزیزان استفاده کردم و مطمئنا تاثیرات خوبی خواهد داشت. برای این مطلب قسمتی از یکی از شعرهامو براتون انتخاب کردم با عنوان: (( مـلـاقـات خـدا )) دوست داشتم که شبی با گل همسایه ی خود به ملاقات خدا می رفتم ! و در آن خلوت خاموش به خود لحظه ای اندیشه کنان می ماندم ، اندکی عشق تو را می دیدم ! در میان هه ی غفلتها ، رو به سوی نـورم ، مقصدم قرب خداست ! می برد طفل دلم را تا نور ، چه صفایـــی دارد ! *** من به دیدار همین یک لحظه من به رقص همه برگها در باد من به دیدار تو و یاد تو شادم . . . . با تشکر از همراهی شما عزیزان منتظر نظرات مفید شما هستم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 11:46 بعد از ظهر توسط م.شجری |
|
|
به نام خدا
با سلام به همه دوستان و عذرخواهی می کنم اگر تو این مدت از وبلاگ بازدید کردید و مطلب جدیدی ندید. راستش این ترم ، دانشگاهمون خيلي بد برنامه ريزي كرده بودن و تمام درسهاي پروژه دار روي سرمون ريخته بود. به هر حال نبايد دنبال توجيه بود و باز هم عذر خواهي مي كنم. اما در اين مدت كه از عمر وبلاگ گذشته دوست دارم بدونم كه شما ترجيح ميديد كه من چجور مطالبي رو بيشتر بنويسم. از قطعه هاي ادبي و شعرهاي خودم ، يا مسائل و مطالب فرهنگي ، اسلامي ، اجتماعي ، سياسي ، خاطره يا . . . و يا به ضرورت هر زماني يكي از همين مطالب؟؟؟ اگر موضوع ديگري هم جداي از اين ها به ذهنتان مي رسد خوشحال خواهم شد ، بيان كنيد. در هرصورت اميدوارم كه بدانيد نظرات شما عزيزان برايم واقعا مهم هستند و از آنها استفاده خواهم برد. با تشكر هم اكنون نيازمند ياري سبزتان هستم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 21 بهمن1385ساعت 6:41 بعد از ظهر توسط م.شجری |
|
|
به نام خدا
سلام دوستان چندیست که به علت مشغله زیاد فرصت ثبت مطلب جدید نداشتم. از این بابت عذر خواهی می کنم. گرچه می دانم که شمار افرادی که از این وبلاگ بازدید می کنند زیاد نیست و هر روز منتظر مطلب جدیدی از من نیستند. امروز دوست دارم در مورد منزلت و جایگاه واقعی انسان کمی صحبت کنم. به راستی تا چه حد در کشور ما با انسانها ، با انسانیت رفتار میشود؟! البته نه فقط مسولان و حاکمان ما ، بلکه تک تک اعضای جامعه نیز با یکدیگر ، آنطور که شایسته روح بشریست سخن نمی گویند و رفتار نمی کنند. البته به نظر من همه اینها دلایل مختلف فرهنگی و اجتماعی و تاریخی دارد. شاید اگر روزی جایگاه حقوق بشر و احترام به کرامت ذاتی بشر ، ارتقا یابد ، شاهد این مسائل نباشیم. نظر شما چیست؟!!! با تشکر |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 10:26 قبل از ظهر توسط م.شجری |
|
|
به نام خدا
سلام دوستان ماه رمضان آمد ، ماه به تو دل بستن ماه رمضان است این ، ماه همه خوبی ها ماه سحری ، افطار ؛ و نمازی به بلندای سکوت ماه از خود برهیدن ، تقدیر ! امیدوارم که از این ماه استفاده های لازم را ببریم. و فراموش نکنیم سر افطار برای یکدیگر و برای همه بشریت دست به دعا برداریم. با تشکر |
|
+ نوشته شده در
شنبه 22 مهر1385ساعت 1:35 بعد از ظهر توسط م.شجری |
|
|
من و تو ، چرا نشیم ما ؟ چرا ما میون دنیا ، این همه از هم جداییم؟! نمی دونم چرا ما ها ، خبری از هم نداریم !؟ خبری از آب و آینه ، خبر از خدا نداریم ! خیلی وقته شایدم ، نه اما ، انگار یه سرابه خیلی وقته که تو دنیا خبری از آدما نیست! آدمایی که دلاشون ، پر بود از یاد اقاقی اونایی که لباشون پر بود از گلهای احساس همونایی که هواشون پر بود از عطر شقایق نمی دونم ، شایدم من ، دیگه نمی بینم نشاطی نمی دونم ، شایدم من ، دیگه ندارم نشاطی ! نه ، گمانم همه هستن همه هستن با دلاشون منتهی ، بوی یاس و عطر نرگس رفته از خاطره هاشون ! باید ، دوباره دستی به هم داد تا دوباره هممون ، مثل : یک دریا ، مثل یک کوه پر از مهر (( ما )) بشیم ، مایی که هرگز (( من )) تو دلش جایی نداره برویم به روی ابرها ! برسیم تا اوج بودن ! تا بشیم ، بازهم یک (( انسان )) ! همون انسان که کتابها همه از خوبیش نوشتن همون انسان که خدا هم ( با تمام مهربونیش) : آفرین گفت به وجودش ! آره ! انسان خطاکار میتونه یار خدا شه میتونه کاری کنه که جهانم براش کوچیک شه ! ؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت 10:37 بعد از ظهر توسط م.شجری |
|
|
به نام خدا
سلام امروز بازهم تصمیم دارم که قسمتی از یکی از شعرهامو براتون بنویسم. من تا به حال اشعار عاشقانه ام رو اینجا ننوشتم. زیرا به نظرم تاثیر چندانی بر مخاطب ندارد. و بیشتر در صورتی که مخاطب عشق را درک کرده باشد و بفهمد به زیبایی یک شعر عاشقانه پی می برد. و گرنه به نظرم در یک مخاطب معمولی احساسی ایجاد می کند که گویا نویسنده شعر در اوهام و خیالات و توهم و فضاهایی غمناک است. در صورتی که برعکس سرودن چنین اشعاری و خواندن آن برای یک انسان عاشق تولید شعف و زیبایی و شور و شوق می کند. به هر حال بهتر است فارغ از هر پنداری شعر را بخوانید و کاستی هایش را بر من ببخشایید و حتما گوشزد کنید. (( یاد باد ))
هنوزم عطر مستی زای مویت شکوه گلخند زیبای رویت هر صبحگاهان با آرزوی تو برمی خیزم و شامگاهان با یاد و شمیم مهر تو آرام می گیرم.
هرگاه که به سبزه و مرغکان پرنده نگاه می کنم. ناگاه یاد شکوه روی تو و منش والایت می افتم : آنگاه که کبوتران عشق را نوازش می دادی و تمام گلها و زیباییهای هستی مقابل چهره آشنایت خجل می شدند!
یادت است که چگونه نوشخند ماه را هنگام تنهایی پاسخ می گفتیم! یاد روزگاری که دستانمان چون دو پری نجیب اقاقیها را آب می دادند. و یاد اعجاز خند هامان در باور خورشید . . .
آه حال من و رویای قدم زدن در باغ این من و حسرت لحظه ای دیدار ! حسرت یکی شدن در خواب شعف خنده ی تو را دیدن شوق دیدار در شکوه زیبایی شادی دیدار در طلوع صبح امید و . . . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 6:28 بعد از ظهر توسط م.شجری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در تاریکی مطلق به جلو می تازم و با مشعلی که در دست دارم ؛ تاریکی را از بین خواهم برد.آری این است تمام مسیر و تمام راهی که در پیش دارم.
به امید آن روز که همه ؛ همصدا و همراه با هم ؛ همه با مشعلی در دست، خودشان و همگان را روشن کنند.آن وقت است که همه به نور مطلق خواهند رسید و من راحت و بی هیچ غمی به نور خواهم پیوست. _____________________________ تاریخ تولد : 3/2/63 خورشیدی متولد و ساکن : تهران دانشجو کارشناسی معماری |
| پیوندهای روزانه |
|
-:-اعتراض به یاهو yahoo mail-:- آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
|
RSS
|