![]() |
![]() |
|
| مقالات و نوشته های من در موضوعات فرهنگی و اجتماعی و گاهی . . . |
|
به نام خدا
سلام امروز بازهم تصمیم دارم که قسمتی از یکی از شعرهامو براتون بنویسم. من تا به حال اشعار عاشقانه ام رو اینجا ننوشتم. زیرا به نظرم تاثیر چندانی بر مخاطب ندارد. و بیشتر در صورتی که مخاطب عشق را درک کرده باشد و بفهمد به زیبایی یک شعر عاشقانه پی می برد. و گرنه به نظرم در یک مخاطب معمولی احساسی ایجاد می کند که گویا نویسنده شعر در اوهام و خیالات و توهم و فضاهایی غمناک است. در صورتی که برعکس سرودن چنین اشعاری و خواندن آن برای یک انسان عاشق تولید شعف و زیبایی و شور و شوق می کند. به هر حال بهتر است فارغ از هر پنداری شعر را بخوانید و کاستی هایش را بر من ببخشایید و حتما گوشزد کنید. (( یاد باد ))
هنوزم عطر مستی زای مویت شکوه گلخند زیبای رویت هر صبحگاهان با آرزوی تو برمی خیزم و شامگاهان با یاد و شمیم مهر تو آرام می گیرم.
هرگاه که به سبزه و مرغکان پرنده نگاه می کنم. ناگاه یاد شکوه روی تو و منش والایت می افتم : آنگاه که کبوتران عشق را نوازش می دادی و تمام گلها و زیباییهای هستی مقابل چهره آشنایت خجل می شدند!
یادت است که چگونه نوشخند ماه را هنگام تنهایی پاسخ می گفتیم! یاد روزگاری که دستانمان چون دو پری نجیب اقاقیها را آب می دادند. و یاد اعجاز خند هامان در باور خورشید . . .
آه حال من و رویای قدم زدن در باغ این من و حسرت لحظه ای دیدار ! حسرت یکی شدن در خواب شعف خنده ی تو را دیدن شوق دیدار در شکوه زیبایی شادی دیدار در طلوع صبح امید و . . . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 6:28 بعد از ظهر توسط م.شجری |
|
|
به نام خدا
مدتی بود کمتر وقت نوشتن داشتم.چون یکی از پروژه های دانشگاه تا همین آخر تیر طول کشید. اما حالا یکی از شعرهامو براتون می نویسم: (( جوان )) ای جوان ای جوشش لطف خدا ای تجلیگاه نور و ذات لایزال بودنت با کوششت پیوسته است کشورت با همتت شایسته است پس بتاب و خستگی را دور انداز بمان و کشورت را روشنی بخش تو امید و نشاط سرزمینی تو شور پر شکوه هر طلوعی تو گر آگه شوی بر جان پاکت توانی تیرگی را برکنی سخت بیفروزی چراغ علم و تقوا بسوزی پرده های جهل و پروا که فردای وطن زیبا و آزاد بماند از تلاشت سبز و آباد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 11:21 قبل از ظهر توسط م.شجری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در تاریکی مطلق به جلو می تازم و با مشعلی که در دست دارم ؛ تاریکی را از بین خواهم برد.آری این است تمام مسیر و تمام راهی که در پیش دارم.
به امید آن روز که همه ؛ همصدا و همراه با هم ؛ همه با مشعلی در دست، خودشان و همگان را روشن کنند.آن وقت است که همه به نور مطلق خواهند رسید و من راحت و بی هیچ غمی به نور خواهم پیوست. _____________________________ تاریخ تولد : 3/2/63 خورشیدی متولد و ساکن : تهران دانشجو کارشناسی معماری |
| پیوندهای روزانه |
|
-:-اعتراض به یاهو yahoo mail-:- آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
|
RSS
|